محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2732

تاريخ الطبرى ( فارسي )

با وى بيعت كرد ، پس از آن همهء قوم با او بيعت كردند ، و اين به ماه جمادى الاخر بود . آنگاه قوم وعده كردند كه لوازم فراهم كنند و آماده شوند و در اول شعبان سال چهل و سوم حركت كنند و در كار آماده شدن بودند . گويند : در اين سال بسر بن ابى ارطاة عامرى سوى مدينه و مكه و يمن رفت و بسيار كس از مسلمانان بكشت . اين گفتهء واقدى است . گفتهء مخالف وى را دربارهء وقت رفتن بسر از پيش آورده‌ام . واقدى به نقل از عطاء بن ابى مروان گويد : بسر بن ابى اطارة يك ماه در مدينه بماند و به مردم پرداخت و هر كس را كه مىگفتند بر ضد عثمان كمك كرده مىكشت . حنظلة بن على اسلمى گويد : بسر تنى چند از بنى كعب و نوسالانشان را بر سر چاهشان يافت و همه را در چاه افكند . در همين سال ، چنان كه سليمان بن ابى ارقم گويد : زياد از فارس پيش معاويه آمد و با وى صلح كرد كه مالى براى او بفرستد . سبب آمدن وى از آن پس كه در يكى از قلعه هاى فارس حصارى شده بود ، چنان كه مسلمة بن محارب گويد ، آن بود كه اموال زياد در بصره به دست عبد الرحمان بن ابى بكره بود ، معاويه از اين خبر يافت و زياد در مورد چيزهايى كه به دست عبد الرحمان داشت بيمناك شد و به دو نوشت كه در حفظ آن بكوشد معاويه نيز كس پيش مغيرة بن شعبه فرستاد كه در كار اموال زياد بنگرد . مغيره بيامد و عبد الرحمان را بگرفت و به دو گفت : « اگر پدرت با من بد كرده زياد نيكى كرده » آنگاه به معاويه نوشت كه چيزى كه گرفتن آن روا باشد به دست عبد الرحمان نبود ، معاويه نوشت : « شكنجه اش كن » گويد : يكى از پيران قوم مىگفت : « وقتى معاويه به مغيره نوشت كه عبد الرحمان بن ابى بكره را شكنجه كند او را شكنجه كرد كه مىخواست عذرى داشته